اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

456

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

متولد گرديد و چون ولادت يافت جبرئيل نزد رسول خدا فرود آمد و گفت : سلام بر تو اى [ ابو ] ابراهيم . و زنان انصار درباره او نزاع كردند كه كداميك شيرش دهد . پس رسول خدا او را به ام برده دختر منذر بن زيد از بنى النجار سپرد . و رسول خدا قوچى از او عقيقه كرد ، و قابله اش سلمى آزاد شده رسول خدا زن ابو رافع بود ، پس ابو رافع نزد رسول خدا آمد و او را مژده داد ، پس به او غلامى بخشيد و زنان رسول خدا را ناگوار آمد و بر آنها سخت دشوار بود كه او را از ماريه فرزندى نصيب شد . زهرى از عروه از عايشه روايت كرده است ، گفت : رسول خدا در حالى كه فرزند خود ابراهيم را همراه برداشته بود بر من در آمد و گفت : انظرى الى شبهه بى ، « شباهتش را به من بنگر . » عايشه گفت : شباهت مادرش را مىبينم . گفت : مگر سفيدى و گوشتش را نمىبينى ؟ گفت : كسى كه آبستنى او كوتاه باشد سفيد و فربه مىشود . ابراهيم در سال ده ، يك سال و ده ماهه از دنيا رفت و خورشيد در دو ساعت از روز گرفت پس مردم گفتند : براى مرگ ابراهيم گرفت . پس رسول خدا گفت : ان الشمس و القمر آيتان من آيات الله لا يكسفان لموت احد و لا لحياته فاذا رأيتم فافزعوا الى مساجدكم ، « همانا خورشيد و ماه دو نشانه از نشانه هاى خدايند ، براى مرگ يا زندگى كسى نمىگيرند ، پس هر گاه ( چنان ) ديديد ، بمسجدهاى خود پناه بريد . » و گفت : ان العين تدمع و القلب يخشع و انا بك يا ابراهيم لمحزونون و لكنا لا نقول ما يسخط الرب ، « همانا اشك چشم مىريزد و دل متاثر مىشود و ما به تو اى ابراهيم اندوهناكيم ليكن سخنى نمىگوييم كه خدا را بخشم آورد . » رسول خدا گروهى از غلامان و كنيزان آزاد كرد ، از جمله : زيد بن حارثة بن شراحيل ، و اسامه بن زيد ، و ابو رافع مصرى كه مقوقس او را هديه داد ، و انسه كه حبشى بود ، و ابو كبشه كه ايرانى بود ، و ابو لبابه ، و ابو لقيط ، و ابو ايمن ، و ابو هند ، و رافع ، و سفينه ، و ثوبان و صالح كه همان شقران باشد ، و ام ايمن كه حبشى بود و